![]() |
![]() |
|
| ادبيات،هنر، انديشه |
|
رسيدن از ایستگاه بيرون مي زند تن نشستن حوصله ي عرق را سر مي برد برخاستن از نيمكت دست مي كشد ايستادن از آب سر مي كشد آمدن آغوش باز مي كند دست ها ي خنديدن از دور دراز مي شوند چشم هاي گريستن مي گيرند لب هاي گرفتن مي گريند بودن دست در دست نبودن دارد ماندن از نفس مي افتد پاهاي دويدن هاي هاي خالي از رفتن است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 23:46 توسط عارف رمضانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ي من |
عارف رمضانی
1357 لنگرود اين جا آهسته آهسته زيگوراتي مي شوم وخودم را ذره ذره در آن دفن می كنم. |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان ترجمه مقاله نقد |
|
RSS
|