![]() |
![]() |
|
| ادبيات،هنر، انديشه |
|
گره بر گره
سايه اي میخکوب به دیوار زا ويه اي باز از نگاه تو تا خفقانِِِِِِِِ من این بالا با خرمگسي خلوت كرده ام صعود من از یافت مي نشود آباد تا ره صد ساله چنبره ي بهتت را ابدی كرده است و گره ِ كراواتي سفید بر پشت گردنم بکارت بغضم را عروسی تو امشب عروس شده ام واز بي رنگيِِِ ِِِِِ حناي تو دستانم بنفش است این که می شنوی بشکن نیست صداي شكستن استخوانهاي خداييست كه نزديكيهاي شاهرگم شعر مي خواند
باد عربده سر مي دهد پنجره اي دیوانه مي شود پرده اي مي افتد سايه اي فرو مي ريزد از ديوار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:17 توسط عارف رمضانی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:11 توسط عارف رمضانی |
|
|
برخورد از نوع ِ... آخرین ابر پاييزِِ بارید ومن- بي ايماني درخور- انحنای گونه ات را پیمودم اکنون به سوي اعماق از خود مي پرسم كدامين آفتاب دوباره تبخيرم خواهد كرد؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 2:14 توسط عارف رمضانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ي من |
عارف رمضانی
1357 لنگرود اين جا آهسته آهسته زيگوراتي مي شوم وخودم را ذره ذره در آن دفن می كنم. |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان ترجمه مقاله نقد |
|
RSS
|